احمد بن محمد ميبدى
384
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
آنست كه چون لطف و كرم خداوند ديد ، دامن از دو جهان درچيند ، بساط هوس درنوردد ، كمر بندگى در ميان بندد ، بر درگاه خدمت و حرمت ملازمت گيرد ، ديده از اغيار بردوزد ، خرمن طمع به خلق بسوزد ، با دلى بىغبار و سينهاى بىبار منتظر الطاف خداوندى بنشيند ، كه حق به لطف خود كار وى را مىسازد و دل در مهد عهد ! مىنوازد ، زيرا خداوند را هم لطف است هم قهر ، به لطف او كعبه و مسجدها بنا كنند ، و به قهر او بتكدهها و ديرها برآورند ، توفيق را فرستاد تا طليعهء لشكر لطف باشد ، و خذلان را فرستاد تا مقدّمهء لشكر عدل باشد . لطيفه : بيچاره آدمى ، كه او را چون گذر بر لشكر لطف و مهر افتد نداند كه طليعهء آن لشكر ، او را به ناز در بر گيرد و نداند كه طليعهء لشكر عدل او را خوار و زار به پاى فروگيرد ! سوره 42 آيه 25 25 - وَ هُوَ الَّذِي يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ يَعْفُوا عَنِ السَّيِّئاتِ . آيه . اى بسا پير مناجاتى كه عمرى بر ظاهر اسلام به سر آورده ، شبها گريسته و روزها تسبيح در دست گرفته و سرانجام اميدى در كار خود بسته ، ولى به عاقبت چون رشتهء عمرش باريك شود ، روز اميدش تاريك شود ! چنان كه مؤذّنى چندين سال بانگ نماز گفت ، روزى بر مناره رفت ، ديدهء او به زنى ترسا افتاد ، در كار آن دل را باخت ، چون از مناره فرود آمد هرچند با خويشتن برآويخت از عهده برنيامد ( مغلوب نفس امّاره شد ) به در سراى آن زن برفت ! قصّه با وى بگفت ، زن گفت : اگر دعوى عشق راست باشد ، شرط موافقت آنست كه زنّار بر ميان بايد بست ، آن بدبخت به طمع آن زن و به پيروى از هوا و هوس ، زنّار ترسائى بربست ! و بر زبان حال مىگفت : بيم است كه از عشق تو رسوا گردم * دفتر بنهم گرد چليپا گردم گر تو ز پى رهى مسلمان نشوى * من خود ز پى عشق تو ترسا گردم آن بيچاره خمر خورد و مست گشت و قصد خانهء آن كرد ، زن بگريخت و در خانه شد ، آن بدبخت بر بام رفت تا خود را در آن خانه افكند ، قضا را خذلان ازلى تاختن آورد و از بام به در و در ترسائى هلاك شد ! بيچاره چندين سال مؤذّنى كرده و شرايع اسلام ورزيده و عاقبت به ترسائى بمرد ! و به مقصود نرسيد و ندانست كه اگر توبه كند خداوند توبهء او را پذيرد و نالهء صلحجويان را نيوشد و عيب عذرخواهان را پوشد . اگر بندهاى صد سال گناه كند آنگاه گويد : توبه كردم ، پشيمانم ، خداوند توبهء او را قبول كند و گويد : كار تو معصيت ، و صفت من مغفرت ، تو كار خود را رها نكنى ! من صفت خود را چگونه رها كنم ! بندهء من ، تا من توبه ندادم تو توبه نكردى ، تا من نخواندم نيامدى ، توبه دادن از من ، و توبه پذيرفتن هم بر من ! توبه كردن تو به ندم ، توبه دادن من به ، حلم و كرم ، توبه كردن تو به دعا ، توبه دادن من به عطا ، توبه كردن تو به سؤال ، توبه دادن من به نوال ، توبه كردن تو به انابت ، توبه دادن من به اجابت است . سوره 42 آيه 26 26 - وَ يَسْتَجِيبُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ يَزِيدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ . آيه . بعض مفسّران اين زيادتى فضل خداوند بر بندگان را ديدار او در قيامت مىدانند و البته ، بنده كه به ديدار حق رسد به فضل الهى است نه به طاعت خود ! فرداى قيامت چون خداوند ديدار خود را به دوستان كرامت فرمايد ، به تقاضاى حمال خود كند نه به تقاضاى بندگان ! كه بشر را زهرهء آن نيست كه به اين تقاضا پيدا آيد ، از آنجا كه عزّت غيرت از ديدهء اغيار است ، نقاب بر نقاب اقتضا دارد ، و از آنجا كه كمال جمال است ، تجلّى بر تجلّى اقتضا دارد :